پندهای پیغمبر اکرم به ابوذر – پند اول


ای ابوذر خدا را چنان ستایش کن که گویا او را می بینی، زیرا که اگر تو اورا نمی بینی ...

خشونت پلیس آمریکا


ضرب و شتم زن دست بند زده شده توسط پلیس فدرال آمریکا با دوربین های مدار بسته به تصویر کشیده ...

دعا پيش از تكبير نماز


روايت شده از صفوان جمّال كه ديدم حضرت صادق عليه السلام رو به قبله كرد پيش از تكبير و گفت ...

دعا هنگام برخاستن براى نماز برای همجواری با رسول


از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود هر كه بگويد اين دعا را ...

ادعیه امامان به هنگام خروج از خانه


از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه آدمى هرگاه خواست از منزل خود بيرون رود بگويد سه مرتبه در وقتى ...

دعا هنگام بيدار شدن در شب


از حضرت  امام صادق عليه السلام مروى است كه فرمود هرگاه يكى از شما برخواست در شب از خواب بگويد: سُبْحانَ ...

دعا به جهت بيدار شدن براى نماز شب


از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كسى كه بخواهد برخيزد ...

از آثار و برکات صلوات بر محمد و آل محمد


یکی از سنت های اصیل و ارزشمند الله، صلوات بر پیامبر وآل او(صلی الله علیه و اله)است . صلوات بهترین ...

مراقبات ادعیه و اعمال برای افزایش حافظه به سفارش بزرگان


- پس از نماز صبح و نماز عشاء هفت مرتبه دعای ذیل را بخواند و به مدت سه یا هفت ...

در خبر از آثار خواندن زیارت عاشورا


در خبر از آثار خواندن زیارت عاشورا امام صادق علیه‌السلام :زیارت امام حسین علیه‌السلام را فرو نگذار که خدا عمرت را ...

برای ظهور سرورمان امام زمان (عج) چقدر آماده ایم؟


عنوان : برای ظهور سرورمان امام زمان (عج) چقدر آماده ایم؟ گردآورنده:  سارا پارسا ایمیل:  s_parsa_1986@yahoo.com سخن گردآورنده : پژوهش حاضر با هدف ...

ادعیه و تعویض در هنگام خواب


اول از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه كسى كه بگويد سه مرتبه در وقتى كه در خوابگاه خود ...

دعاى مخزون هنگام صبح و شام از امام صادق ع


از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه به داود رِقّى فرمود كه ترك مكن اين دعا را سه مرتبه ...

دعای امام باقر ع در وقت طلوع فجر


از حضرت امام محمّد باقرعليه السلام روايت است كه هركس بگويد در وقت طلوع فجر: لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا ...

ادعیه امامان در هنگام داخل شدن در صبح و شام


اول از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام چون داخل صبح مى شد ...

سُوۡرَةُ التّوبَة
.

بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (١)

اين اعلام بيزارى خدا و رسول اوست به مشركانى كه شما مسلمين با آنان عهد بسته‏ايد (و آنان عهد شكستند). (1)

فَسِيحُوا فِي الأرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ (٢)

پس به شما مشركان تا چهار ماه ديگر مهلت داده مى‏شود كه در زمين (مكه) گردش و آسايش كنيد، و بدانيد كه شما بر قدرت خدا غالب نخواهيد شد و همانا خدا كافران را خوار و ذليل خواهد كرد. (2)

وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٣)

و در بزرگترين روز حج (روز عرفه يا روز عيد كه همه در مكه جمعند يا در آن روز كه مؤمنان و مشركان همه به مكه حاضرند) خدا و رسولش به مردم اعلام مى‏دارند كه خدا و رسول از مشركين بيزارند. پس اگر شما مشركان توبه كرديد برايتان بسى بهتر خواهد بود، و اگر رو بگردانيد بدانيد كه شما بر قدرت خدا غالب نياييد، و مژده عذابى دردناك به آن كافران برسان. (3)

إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٤)

مگر آن گروه از مشركان كه با آنها عهد بسته‏ايد و هيچ عهد شما نشكستند و هيچ يك از دشمنان شما را يارى نكرده باشند، پس با آنها تا مدتى كه مقرر داشته‏ايد عهد نگاه داريد، كه خدا متقيان را دوست مى‏دارد. (4)

فَإِذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٥)

پس چون ماههاى حرام (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب كه مدت امان است) درگذشت آن گاه مشركان را هر جا يابيد به قتل برسانيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد و هر سو در كمين آنها باشيد، چنانچه توبه كرده و نماز به پا داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است. (5)

وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ (٦)

و اگر يكى از مشركان به تو پناه آورد (كه از دين آگاه شود) بدو پناه ده تا كلام خدا بشنود و پس از شنيدن سخن خدا او را به مأمن و منزلش برسان، زيرا كه اين مشركان مردمى نادانند. (6)

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٧)

چگونه با مشركانى كه عهد خدا و رسول شكستند خدا و رسولش عهد آنان نگه دارند؟ ليكن با آن مشركان كه در مسجد الحرام عهد بسته‏ايد تا زمانى كه آنها بر عهد خود پايدارند شما هم عهد آنها را بپاييد، كه خدا متقيان را دوست مى‏دارد. (7)

كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (٨)

چگونه (با مشركان عهدشكن وفاى به عهد توان كرد) در صورتى كه آنها اگر بر شما ظفر يابند مراعات هيچ علاقه خويشى و عهد و پيمان را نخواهند كرد! به زبان‏بازى و سخنان فريبنده شما را خشنود مى‏سازند در صورتى كه در دل جز كينه شما ندارند و بيشتر آنان فاسق و نابكارند. (8)

اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (٩)

آنان آيات كتاب خدا را به بهايى اندك فروختند تا آنكه راه خدا را (به روى خلق) بستند، همانا بسيار بد مى‏كرده‏اند. (9)

لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (١٠)

آنان در حق اهل ايمان هيچ مراعات حق خويشى يا عهد و پيمان را نمى‏كنند و هم آنها بسيار متعدى و ستمكارند. (10)

فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (١١)

پس اگر توبه كرده و نماز به پا داشتند و زكات مال دادند در اين صورت برادر دينى شمايند. و ما آيات خود را براى اهل دانش و معرفت مفصّلا بيان مى‏كنيم. (11)

وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ (١٢)

و اگر آنها سوگند خود را بعد از عهدى كه بسته‏اند بشكنند و در دين شما تمسخر و طعن زنند در اين صورت با آن پيشوايان كفر و ضلالت كارزار كنيد كه آنها را عهد و سوگند استوارى نيست، باشد كه بس كنند. (12)

أَلا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (١٣)

آيا با قومى كه عهد و پيمان خود را شكستند و اهتمام كردند كه رسول خدا را (از شهر و وطن خود) بيرون كنند قتال و كار زار نمى‏كنيد؟ در صورتى كه آنها اول بار به دشمنى و قتال شما برخاستند، آيا از آنها ترس و انديشه داريد؟ و حال آنكه سزاوارتر آن است كه از خدا بترسيد اگر اهل ايمانيد. (13)

قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ (١٤)

شما (اى اهل ايمان) با آن كافران به قتال و كارزار برخيزيد تا خدا آنان را به دست شما عذاب كند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نمايد و دلهاى (پر درد و غم) گروهى اهل ايمان را (به فتح و ظفر بر كافران) شفا بخشد. (14)

وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (١٥)

و تا خشم دلهاى آنان فرونشاند، و خدا بر هر كه مى‏خواهد به لطف و رحمت باز مى‏گردد و خداوند دانا و درستكار است. (15)

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلا رَسُولِهِ وَلا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (١٦)

آيا چنين مى‏پنداريد كه شما را (بدون آزمايش) به حال خود رها مى‏كنند در صورتى كه هنوز خدا معلوم نگردانيده كه از شما چه كسانى اهل مجاهده‏اند و جز خدا و رسول و مؤمنان را هرگز دوست خود و همراز خويش نگزيده‏اند، و خدا از همه كردار شما آگاه است. (16)

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (١٧)

مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمير كنند در صورتى كه بر كفر خود گواهند. اينانند كه اعمالشان نابود خواهد شد و در آتش دوزخ جاويد معذّب خواهند بود. (17)

إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (١٨)

منحصرا تعمير مساجد خدا به دست كسانى است كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و نماز به پا دارند و زكات مال خود بدهند و از غير خدا نترسند، پس اميد است كه از هدايت‏يافتگان راه خدا باشند. (18)

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (١٩)

آيا رتبه سقايت و آب دادن به حاجيان (يعنى مقام عباس) و تعمير كردن مسجد الحرام (يعنى مقام شَيْبه) را با (مقام) آن كس كه به خدا و به روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده (چون على عليه السلام) يكسان شمريد؟ هرگز آنان نزد خدا يكسان نخواهند بود، و خدا ظالمان را هدايت نخواهد كرد. (19)

الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (٢٠)

آنان كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد كردند آنها را نزد خدا مقام بلندترى است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. (20)

يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ (٢١)

پروردگارشان آنان را به رحمت بى‏منتهاى خود و به مقام رضا و خشنودى خويش و به بهشت‏هايى كه در آنجا آنها را نعمت جاودانى است بشارت دهد. (21)

خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (٢٢)

در آن بهشت ابدى هميشه متنعّم خواهند بود، كه نزد خدا پاداشى بزرگ است. (22)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الإيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٢٣)

اى اهل ايمان، شما پدران و برادران خود را نبايد دوست بگيريد اگر كه آنها كفر را بر ايمان بگزينند، و هر كس از شما آنان را دوست گيرد چنين كسانى بى‏شك ستمكارند. (23)

قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (٢٤)

(اى رسول ما امت را) بگو كه اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود و اموالى كه جمع آورده‏ايد و مال التجاره‏اى كه از كسادى آن بيمناكيد و منازلى را كه به آن دل خوش داشته‏ايد بيش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست مى‏داريد منتظر باشيد تا خدا امر خود را جارى سازد (و اسلام را بر كفر غالب و فاتح گرداند و شما دنياطلبان بدكار از فعل خود پشيمان و زيانكار شويد) و خدا فسّاق و بدكاران را هدايت نخواهد كرد. (24)

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ (٢٥)

همانا خدا شما مسلمين را در مواقعى بسيار يارى كرد و نيز در جنگ حنين كه فريفته و مغرور بسيارى لشكر اسلام شديد و آن لشكر زياد اصلا به كار شما نيامد و زمين بدان فراخى بر شما تنگ شد تا آنكه همه رو به فرار نهاديد. (25)

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (٢٦)

آن گاه خدا وقار و سكينه خود را (يعنى شكوه و سطوت و جلال ربّانى را) بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود و لشكرهايى (از فرشتگان) كه شما نمى‏ديديد (به مدد شما) فرستاد و كافران را (پس از آنكه غالب و قاهر بودند) به عذاب و ذلّت افكند، و اين است كيفر كافران. (26)

ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٢٧)

آن گاه خدا بعد از آن واقعه (جنگ حنين) از سر تقصير هر كه مى‏خواهد (از مؤمنانى كه فرار كرده هر كه توبه نمود، و از كافران هر كه ايمان آورد) در مى‏گذرد و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است. (27)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٢٨)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، محققا بدانيد كه مشركان نجس و پليدند و بعد از اين سال (كه عهدشان به پايان مى‏رسد) نبايد قدم به مسجد الحرام گذارند و اگر (در اثر دور شدن تجارت و ثروت آنها از شما) از فقر مى‏ترسيد خدا اگر بخواهد شما را به فضل خود (از خلق و از مشركان) بى‏نياز خواهد كرد، كه خدا دانا و در كمال عنايت و حكمت است. (28)

قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (٢٩)

(اى اهل ايمان) با هر كه از اهل كتاب (يهود و نصارى) كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه را خدا و رسولش حرام كرده حرام نمى‏دانند و به دين حق (و آيين اسلام) نمى‏گروند قتال و كارزار كنيد تا آن گاه كه با دست خود با ذلت و تواضع جزيه دهند. (29)

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (٣٠)

و يهود گفتند: عُزَير پسر خداست و نصارى گفتند: مسيح پسر خداست! اين سخنى است كه تنها بر زبان مى‏رانند و با گفتار و كيش كافران مشرك پيشين نزديكى و مشابهت دارند، خدا آنها را هلاك و نابود كند! آنان را (از حق) به كجا مى‏گردانند؟! (30)

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (٣١)

علماء و راهبان خود را (از نادانى) به مقام ربوبيت شناخته و خدا را نشناختند و نيز مسيح پسر مريم را (كه متولد از مادر معين و حادث و مخلوق خداست) به الوهيت گرفتند در صورتى كه مأمور نبودند جز آنكه خداى يكتايى را پرستش كنند كه جز او خدايى نيست، كه منزه و برتر از آن است كه با او شريك قرار مى‏دهند. (31)

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٣٢)

كافران مى‏خواهند كه نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تيره و گفتار جاهلانه خود) خاموش كنند و خدا نگذارد تا آنكه نور خود را در منتهاى ظهور و حد اعلاى كمال برساند هر چند كافران ناراضى و مخالف باشند. (32)

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (٣٣)

اوست خدايى كه رسول خود را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان عالم تسلط و برترى دهد هر چند مشركان ناراضى و مخالف باشند. (33)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٣٤)

اى اهل ايمان، بسيارى از علماء و راهبان (يهود و نصارى) اموال مردم را به باطل طعمه خود مى‏كنند و (خلق را) از راه خدا منع مى‏كنند و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه و ذخيره مى‏كنند و در راه خدا انفاق نمى‏كنند آنها را به عذابى دردناك بشارت ده. (34)

يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ (٣٥)

روزى كه آن طلا و نقره ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پيشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ كنند (و فرشتگان عذاب به آنها گويند) اين است نتيجه آنچه بر خود ذخيره كرديد، اكنون بچشيد (آتش حسرت و عذاب) همان سيم و زرى كه اندوخته مى‏كرديد. (35)

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (٣٦)

همانا عدد ماههاى سال نزد خدا در كتاب (تكوين و تشريع) خدا دوازده ماه است از آن روزى كه خدا آسمان و زمين را بيافريد و از آن دوازده ماه چهار ماه ماههاى حرام است (نزد اكثر مفسرين آن چهار ماه ذيقعده و ذيحجه و محرم و رجب است) اين است دين استوار و محكم، پس در آن ماهها ظلم و ستم (به جنگ و خونريزى) در حق خود و يكديگر مكنيد و متفقا همه با مشركان قتال و كارزار كنيد چنان كه مشركان نيز همه متّفقا با شما به جنگ و خصومت برمى‏خيزند و بدانيد كه خدا با اهل تقواست. (36)

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (٣٧)

نسى‏ء (يعنى ماهى را تغيير و تبديل كردن به ماهى ديگر و حكم ماه حرامى را در هر سه سال، سالى ده روز به ماهى متأخر انداختن كه بدعت زمان جاهليت بود) افزايش در كفر است كه كافران را بدان به جهل و گمراهى كشند، سالى ماه حرام را حلال مى‏شمرند و سالى ديگر حرام تا بدين وسيله با عده ماههايى كه خدا حرام كرده سازگارى و برابرى داشته باشند و حرام خدا را حلال گردانند. اعمال زشت آنها در نظرشان زيبا نمود، و خدا هرگز كافران را هدايت نخواهد كرد. (37)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلا قَلِيلٌ (٣٨)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، جهت چيست كه چون به شما امر شود كه براى جهاد در راه خدا بى‏درنگ خارج شويد (چون بار گران) به خاك زمين سخت دل بسته‏ايد؟ آيا راضى به زندگانى دنيا عوض آخرت شده‏ايد؟ در صورتى كه متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندكى بيش نيست. (38)

إِلا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٣٩)

اگر بيرون نشويد خدا شما را به عذابى دردناك معذب خواهد كرد و قومى ديگر به جاى شما برمى‏گمارد و شما به خدا زيانى نمى‏رسانيد، و خدا بر هر چيز تواناست. (39)

إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٤٠)

اگر شما او را (يعنى رسول خدا را) يارى نكنيد البته خداوند او را يارى كرد هنگامى كه كافران او را كه يكى از دو تن بود (از مكه) بيرون كردند، آن گاه كه در غار بودند (و خدا بر در غار كوه پرده عنكبوتان و آشيانه كبوتران گماشت تا دشمنان كه به عزم كشتنش آمده بودند او را نيافتند) و آن گاه كه او به رفيق و همسفر خود (ابو بكر كه پريشان و مضطرب بود) مى‏گفت: مترس كه خدا با ماست. آن زمان خدا وقار و آرامش خاطر خود را بر او فرستاد و او را به سپاه و لشكرهاى غيبى خود كه شما آنان را نديديد مدد فرمود و نداى كافران را پست گردانيد و نداى خداست كه مقام بلند دارد، و خدا را كمال قدرت و دانايى است. (40)

انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (٤١)

براى جنگ با كافران، سبكبار و مجهز بيرون شويد و در راه خدا به مال و جان جهاد كنيد، اين كار شما را بسى بهتر خواهد بود اگر مردمى با فكر و دانش باشيد. (41)

لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (٤٢)

 (اى رسول) اگر اين مردم را براى منفعت آنى و فورى و سفر كوتاه (تفريحى) دعوت كنى البته تو را پيروى خواهند كرد و ليكن اين سفر (به تبوك براى جنگ با روم) بر آنان دراز و دشوار آمد، و مؤكد به خدا سوگند مى‏خورند كه اگر توانايى داشتيم همانا با شما بيرون مى‏آمديم، اينان خود را به دست هلاكت مى‏سپارند و خدا مى‏داند كه آنها به حقيقت دروغ مى‏گويند. (42)

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (٤٣)

– (اى رسول) خدا تو را ببخشايد چرا پيش از آنكه دروغگويان از راستگويان بر تو معلوم شوند به آنها اجازه دادى؟ (بهتر آن بود كه رخصت در ترك جهاد ندهى تا آن را كه به راستى ايمان آورده از آن كه دروغ مى‏گويد امتحان كنى). (43)

لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ (٤٤)

– مسلمانانى كه به حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان دارند از تو رخصت ترك جهاد نخواهند تا به مال و جان خود در راه خدا جهاد كنند، و خدا به احوال متقيان آگاه است. (44)

إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (٤٥)

– تنها آنهايى كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و دلهاشان در شك و ريب است از تو اجازه معافى از جهاد مى‏خواهند، و آن منافقان پيوسته در شك و ترديد مانده و سرگردانند. (45)

وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لأعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (٤٦)

– و اگر آنان قصد سفر جهاد داشتند درست مهياى آن مى‏شدند ليكن خدا هم از برانگيختن آنها كراهت داشت پس آنها را باز داشت و حكم شد (كه اى منافقان نالايق) شما هم با معذوران (كور عاجز در خانه خود) بنشينيد. (46)

لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلا خَبَالا وَلأوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٤٧)

– اگر اين منافق مردم هم در ميان شما مؤمنان بيرون مى‏آمدند جز خيانت و مكر در سپاه شما چيزى نمى‏افزودند و هر چه مى‏توانستند در كار شما اخلال و خرابى مى‏كردند، براى شما از هر سو در جستجوى فتنه برمى‏آمدند، و هم در ميان لشكر شما از آنان جاسوسهايى وجود دارد، و خدا به احوال ظالمان داناست. (47)

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ (٤٨)

از اين پيش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‏گرى بودند و كارها را به تو بر عكس مى‏نمودند تا آن گاه كه حق روى آورد و امر خدا آشكار گرديد (يعنى اسلام را فتح نصيب كرد) در صورتى كه آنها كمال كراهت را داشتند. (48)

وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (٤٩)

و برخى از آن مردم منافق با تو گويند كه به ما در جهاد اجازه معافى ده و ما را در آتش فتنه (و گناه نافرمانى) ميفكن، آگاه باش كه آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و همانا دوزخ به آن كافران احاطه دارد. (49)

إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ (٥٠)

اگر تو را حادثه‏اى خوش نصيب شود سخت بر آنها ناگوار آيد و اگر تو را زحمتى و رنجى پيش آيد (خوشحال شده و) گويند: ما در كار خود پيش‏بينى كرديم (كه به جنگ نرفتيم)، و آنها باز مى‏گردند در حالى كه شادند. (50)

قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (٥١)

بگو: هرگز جز آنچه خدا براى ما خواسته به ما نخواهد رسيد، اوست مولاى ما، و البته اهل ايمان در هر حال بايد بر خدا توكل كنند. (51)

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ (٥٢)

بگو كه آيا شما منافقان جز يكى از دو نيكويى (بهشت و يا فتح) چيزى مى‏توانيد بر ما انتظار بريد؟ ولى ما درباره شما منتظريم كه از جانب خدا به عذابى سخت گرفتار شويد يا به دست ما هلاك شويد، بنا بر اين شما در انتظار باشيد كه ما هم مترصد و منتظر هستيم. (52)

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ (٥٣)

بگو كه شما (هر چه خواهيد) انفاق كنيد (صرف مخارج جنگ و تبليغات مزوّرانه كنيد) چه از روى ميل و چه كراهت، هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد، زيرا (كار شما خودنمايى است و) شما مردمى بوده كه سخت به فسق خو گرفته‏ايد. (53)

وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلا وَهُمْ كُسَالَى وَلا يُنْفِقُونَ إِلا وَهُمْ كَارِهُونَ (٥٤)

و هيچ مانعى از قبول نفقات آنها نبود جز آنكه آنها به خدا و رسول او (باطنا) كافرند و نماز نگزارند جز به حال كسالت و انفاق نكنند جز آنكه سخت كراهت دارند. (54)

فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ (٥٥)

مبادا تو از كثرت اموال و اولاد آنها در شگفت آيى! خدا مى‏خواهد آنها را به همان مال و فرزند در زندگانى دنيا به عذاب افكند و ساعت مرگ جان آنها به درآيد در حالتى كه كافر باشند. (55)

وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَمَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ (٥٦)

و آنها (براى آنكه نفاق خود را پنهان كنند) دائم به خدا قسم ياد مى‏كنند كه ما هم به راستى از شما مؤمنانيم و حال آنكه از شما و هم عقيده شما نيستند و ليكن اين قوم (از قدرت اسلام) مى‏ترسند. (56)

لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ (٥٧)

اگر پناهگاهى يا سنگرى در مغار كوه‏ها يا هر گريزگاهى ديگر بيابند (كه از تسلط مسلمانان ايمن باشند) البته بدان جا با كمال تعجيل مى‏گريزند. (57)

وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (٥٨)

و بعضى از آن مردم منافق در (تقسيم) صدقات بر تو اعتراض و خرده‏گيرى كنند، اگر به آنها از آن عطا شود رضايت داشته و اگر از آن چيزى به آنها داده نشود سخت خشمگين شوند. (58)

وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ (٥٩)

و چقدر بهتر بود اگر آنها به آنچه خدا و رسول به آنها عطا كردند راضى بودند و مى‏گفتند كه خدا ما را كفايت است، او و هم رسولش از لطف عميم به ما عطا خواهند كرد، ما تنها به خدا مشتاقيم. (59)

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاِبْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٦٠)

(مصرف) صدقات منحصرا مختص است به (اين هشت طايفه): فقيران و عاجزان و متصديان اداره صدقات و كسانى كه بايد تأليف قلوب آنها كرد (يعنى براى متمايل كردن بيگانگان به دين اسلام) و آزادى بندگان و قرض‏داران و در راه خدا (يعنى در راه تبليغ و رواج دين خدا) و به راه درماندگان. اين مصارف هشتگانه فرض و حكم خداست، كه خدا دانا و بر تمام مصالح خلق آگاه است. (60

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٦١)

و بعضى (از منافقان) هستند كه دائم پيغمبر را مى‏آزارند و (چون عذر دروغ آنها به حلم خود مى‏پذيرد) مى‏گويند: او شخص ساده و زودباورى است. بگو زودباورى او لطفى به نفع شماست، كه به خدا ايمان آورده و به مؤمنان هم اطمينان دارد و براى مؤمنان (حقيقى) شما وجودش رحمت است، و براى آنها كه رسول را آزار دهند عذابى دردناك مهيّاست. (61)

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ (٦٢)

(منافقان) براى اغفال و خشنود كردن شما مؤمنان به نام خدا سوگند مى‏خورند در صورتى كه اگر ايمان داشتند سزاوارتر اين بود كه خدا و رسول را از خود خشنود كنند. (62)

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ (٦٣)

آيا ندانسته‏اند كه هر كس با خدا و رسولش به عداوت برخيزد آتش دوزخ كيفر دائمى اوست؟ و اين به حقيقت ذلت و خوارى بزرگ است. (63)

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ (٦٤)

منافقان از آن روزى مى‏ترسند كه خدا سوره‏اى بفرستد كه آنها را از آنچه در درون آنهاست آگاه كند. بگو: اكنون تمسخر كنيد، خدا آنچه را كه از آن مى‏ترسيد آشكار خواهد ساخت. (64)

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (٦٥)

و اگر از آنها بپرسى (كه چرا سخريه و استهزاء مى‏كنيد؟) پاسخ دهند كه ما به مزاح و مطايبه سخن مى‏رانديم. بگو: آيا با خدا و آيات و رسول او تمسخر مى‏كرديد؟! (65)

لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (٦٦)

عذر نياوريد، كه شما بعد از ايمان كافر شديد، اگر از برخى (نادانان و ساده‏لوحان) شما درگذريم گروهى (فتنه‏گر) را نيز عذاب خواهيم كرد كه مردمى بسيار زشتكار بوده‏اند. (66)

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (٦٧)

مردان و زنان منافق، متّفق با همديگر و طرفدار يكديگرند، مردم را به كار بد وا مى‏دارند و از كار نيكو منع مى‏كنند و دست خود را (از انفاق در راه خدا) مى‏بندند، و چون خدا را فراموش كردند خدا نيز آنها را فراموش كرد (يعنى به خود واگذاشت تا از هر سعادت محروم شوند)، در حقيقت منافقان بدترين زشتكاران عالمند. (67)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ (٦٨)

خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ براى (كيفر) آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و عذابى ابدى دارند. (68)

كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالا وَأَوْلادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (٦٩)

أ(شما هم دنيا پرستيد) به مانند آنهايى كه پيش از شما بودند در صورتى كه پيشينيان از شما قوى‏تر بودند و مال و اولادشان بيشتر بود، پس به سهم خود (از متاع فانى دنيا دو روزى) متمتّع بودند، اكنون هم كه نوبت به شما رسيد به تمتّع دنيا به سهم خود مانند آنها سرگرم شديد و هم (در شهوات دنيا) به مانند آنها فرو رفتيد! آنان مردمى هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت نابود و باطل گشت و هم آنان به حقيقت زيانكاران عالمند. (69)

َلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (٧٠)

آيا اخبار پيشينيانشان مانند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اهل مَدْيَن و مُؤْتَفِكات (يعنى شهرهاى ويران شده قوم لوط) به آنها نرسيد كه رسولان الهى آيات و معجزات آشكار بر آنها آوردند (ولى آنها نپذيرفتند و هلاك شدند؟ آرى) خدا هيچ ستمى بر آنها نكرد بلكه آنها خود در حق خويش ستم مى‏كردند. (70)

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٧١)

و مردان و زنان مؤمن همه ياور و دوستدار يكديگرند، خلق را به كار نيكو وادار و از كار زشت منع مى‏كنند و نماز به پا مى‏دارند و زكات مى‏دهند و حكم خدا و رسول او را اطاعت مى‏كنند، آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانيد، كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است. (71)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (٧٢)

خدا اهل ايمان را از مرد و زن وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درختانش نهرها جارى است درآورد و در عمارات نيكو و پاكيزه بهشت عدن منزل دهد و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خداست و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است. (72)

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (٧٣)

اى پيغمبر با كافران و منافقان جهاد و مبارزه كن و بر آنها بسيار سخت‏گير، و مسكن و مأواى آنها دوزخ است كه بسيار بد بازگشتگاه و منزلگاهى است. (73)

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ (٧٤)

(منافقان) قسم به خدا ياد مى‏كنند كه (حرف كفر) بر زبان نياورده‏اند، و (چنين نيست) البته سخن كفر گفته و پس از اظهار اسلام كافر شدند و همت بر آنچه موفق بر آن نشدند گماشتند (يعنى همت بر قتل رسول و اخراج او و هر گونه فساد در دين او گماشتند ولى موفق نشدند) آنها به جاى آنكه از آن بى‏نيازى كه به فضل خدا و رسول نصيب آنها شد شكر گويند در مقام انتقام و دشمنى برآمدند، اكنون هم اگر باز توبه كنند براى آنها بهتر است و اگر روى بگردانند آنها را خدا در دنيا و آخرت به عذابى دردناك معذب خواهد فرمود و ديگر در همه روى زمين يك نفر دوستدار و ياورى براى آنها نخواهد بود. (74)

وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ (٧٥)

و بعضى از آنها اين گونه با خدا عهد بستند كه اگر نعمت و رحمتى نصيب ما كند البته صدقه (يعنى زكات) پردازيم و از نيكان مى‏شويم. (75)

فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ (٧٦)

و (با اين عهد) باز چون خدا از فضل و نعمت خود نصيب آنها كرد بر آن بخل ورزيدند و (از آن عهد) روى گردانيده و (از حق) اعراض كردند. (76)

فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ (٧٧)

در نتيجه (اين تكذيب و نقض عهد) خدا هم دل آنها را ظلمتكده نفاق گردانيد تا روزى كه به كيفر بخل و اعمال زشت خود برسند، زيرا با خدا خلف وعده كرده و دروغ مى‏گفتند. (77)

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلامُ الْغُيُوبِ (٧٨)

آيا ندانستند كه خدا از باطن آنها و سخنان سرّى ايشان آگاه است و خدا داناى غيب و عالم به اسرار پنهانى است؟! (78)

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٧٩)

آن كسانى كه عيب‏جويى مى‏كنند بر آن مؤمنانى كه به صدقات مستحبّ فقيران را دستگيرى مى‏كنند و همچنين مسخره مى‏كنند مؤمنانى را كه از اندك چيزى كه مقدور آنهاست هم (در راه خدا) مضايقه نمى‏كنند، خدا هم آنها را البته مسخره و مجازات مى‏كند و به آنها عذابى دردناك خواهد رسيد. (79)

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (٨٠)

(اى پيغمبر) تو بر آن مردم منافق خواهى طلب مغفرت بكن يا نكن، اگر هفتاد مرتبه هم بر آنها (از خدا) آمرزش طلبى خدا هرگز آنان را نخواهد بخشيد، زيرا آنها (از راه فسق و سركشى) به خدا و رسول او كافر شدند و خدا فاسقان را هرگز هدايت نخواهد كرد. (80)

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ (٨١)

آنهايى كه از جهاد در ركاب رسول خدا باز نهاده شدند از اين بازماندنشان خوشحالند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا را خوش نداشتند و (مؤمنان را هم از جهاد منع كرده و به آنها) گفتند: شما در اين هواى سوزان از وطن خود بيرون نرويد! آنان را بگو: آتش دوزخ بسيار سوزان‏تر است، اگر مى‏فهميدند. (81)

فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٨٢)

اكنون آنها بايد خنده كم و گريه بسيار كنند به كيفر اعمالى كه مى‏كردند. (82)

فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ (٨٣)

پس اگر خدا تو را به سوى گروهى از آن بازماندگان (به مدينه) برگرداند و آنها (به ملاقات تو آمده و) اجازه جهاد خواهند، به آنها بگو: ابدا شما با من به جنگ نخواهيد آمد و با هيچ كس از دشمنان من جهاد نخواهيد كرد، شما هستيد كه اول بار براى تخلفتان از سفر جهاد اظهار مسرّت مى‏كرديد، اكنون هم با بازماندگان به جاى خود بنشينيد. (83)

وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (٨٤)

و هيچ گاه به نماز ميت آن منافقان حاضر مشو و بر (جنازه و) قبر آنها (به دعا) مايست، كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حال فسق و بدكارى مردند. (84)

وَلا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ (٨٥)

و بسيارى اموال و اولاد آن منافقان تو را به شگفت نيارد، كه خدا خواهد آنها را به آن مال و اولاد در دنيا معذب گرداند و جانشان به حال كفر به درآيد. (85)

وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ (٨٦)

و هر گاه سوره‏اى نازل شود كه امر به ايمان به خدا و جهاد با رسول (در راه دين خدا) كند ثروتمندان آن منافقان از حضور تو تقاضاى معافى از جهاد كرده و گويند: ما را از معاف‏شدگان محسوب دار. (86)

رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ (٨٧)

بدان راضى بودند كه با زنان و كودكان و عجزه در خانه بنشينند (و به جهاد حاضر نشوند)، و دلهاى آنها نقش كفر و ظلمت گرفته و ديگر هيچ درك حقايق نكنند. (87)

لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (٨٨)

اما رسول و مؤمنان اصحابش به مال و جانشان در راه خدا جهاد كردند و آنهايند كه همه خيرات و نيكوييها (ى دو عالم) مخصوص آنهاست و هم آنان سعادتمندان عالمند. (88)

أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (٨٩)

خدا بر آنها باغهايى كه به زير درختانش نهرها جارى است مهيا فرموده كه در آن تا ابد متنعّم باشند و اين به حقيقت سعادت و فيروزى بزرگ است. (89)

وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٩٠)

و گروهى از اعراب باديه (نزد تو) آمده و عذر مى‏آورند كه اجازه معافى از جهاد يابند و نيز گروهى كه تكذيب خدا و رسول را كرده (بدون هيچ عذرى) از جهاد بازنشستند، به زودى كافران از اين دو طايفه را عذابى دردناك خواهد رسيد. (90)

لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضَى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٩١)

بر ناتوانان و بيماران و فقيران كه خرج سفر (و نفقه عيال خود را) ندارند گناهى بر ترك جهاد نيست هر گاه كه با خدا و رسول او خيرخواهى و اخلاص ورزند (كه اين كار نيكوست و) بر نيكوكاران عالم از هيچ راه حرج و زحمتى نيست و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. (91)

وَلا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ (٩٢)

و همچنين بر آن مؤمنانى كه چون مهياى جهاد شده و نزد تو آيند كه زاد و لوازم سفر آنها را مهيا سازى و تو پاسخ دهى كه من مالى كه به شما مساعدت كنم ندارم برمى‏گردند در حالى كه از شدت حزن اشك از چشمانشان جارى است كه چرا نمى‏توانند مخارج سفر خود فراهم سازند (بر آنها هم حرج و گناهى بر ترك جهاد نيست). (92)

إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٩٣)

منحصرا گناه و عقوبت آنها راست كه با وجود تمكن و دارايى از تو رخصت معافيت از جنگ مى‏طلبند و خوش دارند كه با بازماندگان (يعنى زنان و كودكان) در خانه بنشينند (و به جهاد حاضر نشوند) و خدا بر دل آنها نقش كفر و ظلمت زده به طورى كه هيچ درك نكنند. (93)

يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٩٤)

وقتى كه شما (از جنگ سالم و فاتح) به سوى آنها بر مى‏گرديد آنها به عذرهاى بى‏جا مى‏پردازند، به آنها پاسخ ده كه ما هرگز به اين عذر تراشى‏ها تصديق شما نكنيم، بى‏شك خدا حقيقت حال شما را بر ما روشن گردانيد، و به زودى خدا و رسولش كردار شما را ديده، آن گاه به سوى خدايى كه داناى غيبت و شهود است بازتان گردانند پس شما را به كردارتان واقف كند. (94)

سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٩٥)

چون شما به سوى آنها بازگرديد قسم‏هاى مؤكّد به خدا براى شما ياد كنند كه از آنها چشم‏پوشى كنيد. از آنها اعراض كنيد كه مردمى پليدند و به كيفر كردار خود به آتش دوزخ مأوى خواهند يافت. (95)

يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (٩٦)

(آن مردم منافق) براى اينكه شما از آنها راضى شويد قسمها ياد مى‏كنند، پس اگر شما مؤمنان هم از آنها راضى شويد خدا هرگز از آن گروه فاسق راضى نخواهد شد. (96)

الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٩٧)

اعراب باديه‏نشين در كفر و نفاق از ديگران سخت‏تر و به جهل و نادانى احكام خدا كه بر رسولش فرستاده سزاوارترند، و خدا دانا و حكيم است. (97)

وَمِنَ الأعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٩٨)

و برخى از اعراب باديه‏نشين مخارجى را كه (در راه جهاد دين) مى‏كنند بر خود ضرر و زيانى مى‏پندارند و براى شما مسلمين مترصد حوادث و عواقب ناگوارند و حال آنكه عواقب و حوادث بد بر خود آنها خواهد بود و خدا شنوا و داناست. (98)

وَمِنَ الأعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٩٩)

و برخى ديگر از همان اعراب باديه‏نشين ايمان واقعى به خدا و قيامت آورده و آنچه را در راه خدا انفاق مى‏كنند موجب تقرب نزد خدا و دعاى خير رسول دانند، آرى آگاه شويد كه انفاق آنها موجب قربشان به خداست، و البته خدا آنان را در (سراى) رحمت خود داخل مى‏گرداند، كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. (99)

وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١٠٠)

و آنان كه سبقت به ايمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دين ثابت ماندند) و آنان كه به نيكى پيروى آنان كردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا براى همه آنها بهشت‏هايى كه از زير درختان آنها نهرها جارى است مهيا ساخته كه در آن بهشت تا ابد متنعّم باشند، اين به حقيقت سعادت بزرگ است. (100)

وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الأعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ (١٠١)

و بعضى از اعراب باديه‏نشين اطراف شما (اطراف مدينه) منافقند و بعضى اهل شهر مدينه هم منافق و بر نفاق ماهر و ثابتند كه تو از آنها آگاه نيستى، ما از آنها آگاهيم، آنان را دو بار عذاب خواهيم كرد (در دنيا قبل از مرگ و در برزخ بعد از مرگ) و عاقبت هم به عذاب سخت ابدى دوزخ بازگردانيده مى‏شوند. (101)

وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (١٠٢)

و بعضى ديگر از آنها به گناهان خود اعتراف كردند كه عمل صالح و فعل قبيح هر دو به جاى آوردند، اميد باشد كه خداوند توبه آنان بپذيرد كه البته خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. (102)

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (١٠٣)

تو از اموال مؤمنان صدقات را دريافت دار كه بدان صدقات نفوس آنها را پاك و پاكيزه مى‏سازى و رشد و بركت مى‏دهى، و آنها را به دعاى خير ياد كن كه دعاى تو در حق آنان موجب تسلّى خاطر آنها شود و خدا شنوا و داناست. (103)

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (١٠٤)

آيا مؤمنان هنوز ندانسته‏اند كه محققا خداست كه توبه بندگان را مى‏پذيرد و صدقه آنها را قبول مى‏فرمايد و خداست كه بسيار توبه پذير و بر خلق مهربان است؟ (104)

وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (١٠٥)

و بگو كه هر عمل كنيد خدا آن عمل را مى‏بيند و هم رسول و مؤمنان بر آن آگاه مى‏شوند، آن گاه به سوى خدايى كه داناى عوالم غيب و شهود است بازگردانيده شويد و او شما را به كردارتان واقف سازد. (105)

وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لأمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (١٠٦)

و برخى ديگر (از گناهكاران) آنهايى هستند كه كارشان بر مشيّت خدا موقوف است يا آنان را عذاب كنيد و يا از گناهشان درگذرد، و خدا دانا و حكيم است. (106)

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (١٠٧)

و (گروهى ديگر از منافقانند) آنان كه مسجدى براى زيان به اسلام برپا كردند و مقصودشان كفر و عناد و تفرقه كلمه بين مسلمين و ساختن كمينگاهى براى دشمنان ديرينه خدا و رسول بود، و با اين همه قسم‏هاى مؤكّد ياد مى‏كنند كه ما جز قصد خير غرضى نداريم، و خدا گواهى مى‏دهد كه محققا دروغ مى‏گويند. (107)

لا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (١٠٨)

تو (اى رسول ما) هرگز در مسجد آنها (به نماز) مايست كه همان مسجد (قبا) كه بنيانش از اول بر پايه تقواى محكم بنا گرديده سزاوارتر است به اينكه در آن اقامه نماز كنى، كه در آن مسجد مردان پاكى كه مشتاق تهذيب نفوس خودند درآيند، و خدا مردان پاك مهذّب را دوست مى‏دارد. (108)

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (١٠٩)

آيا كسى كه مسجدى به نيت تقوا تأسيس كرده و رضاى حق را طالب است مانند كسى است كه بنايى سازد بر پايه سستى در كنار مسيل (لبه پرتگاه دوزخ) كه زود به ويرانى كشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافكند؟! و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد فرمود. (109)

لا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (١١٠)

بنيانى كه آنها بنا كردند دلهاى ايشان را هميشه به حيرت و شك و ريب افكند تا آنكه از آن دل بركنند، و خدا دانا و حكيم است. (110)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١١١)

همانا خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرده، آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند پس (دشمنان دين را) به قتل مى‏رسانند و (يا خود) كشته مى‏شوند، اين وعده قطعى است بر خدا و عهدى است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده، و از خدا با وفاتر به عهد كيست؟ پس از اين معامله‏اى كه كرديد بسى شاد باشيد كه اين به حقيقت سعادت و فيروزى بزرگ است. (111)

التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (١١٢)

اينان همان از گناه پشيمانان، خداپرستان، حمد و شكر نعمت‏گزاران، روزه‏داران، نماز با خضوع گزاران، امر به معروف و نهى از منكر كنندگان، و نگهبانان حدود الهى‏اند، و مؤمنان را بشارت ده. (112)

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (١١٣)

پيغمبر و گرويدگان به او نبايد براى مشركان هر چند خويشان آنها باشند از خدا آمرزش طلبند بعد از آنكه آنها را اهل دوزخ شناختند. (113)

وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ (١١٤)

و ابراهيم [چون در آيه قبل فرمود كه مؤمن نبايد بر خويشانش هم اگر مشرك و كافرند ترحم و شفقت كند ممكن است كسى از جهل اعتراض كند كه پس ابراهيم خليل چرا بر عمويش آزر طلب آمرزش از خدا كرد با آنكه مشرك و كافر بود و در اين آيه جواب اين اشكال داده شده كه دعا و استغفار ابراهيم براى عموى كافرش طبق عهدى بود كه با او كرد كه اگر ايمان آورد در حقش از خدا طلب رحمت و مغفرت كند و چون بر كفر و شرك باقى ماند ابراهيم هم بر او طلب رحمت و آمرزش نكرد.] هم كه براى پدرش (يعنى عمويش) از خدا آمرزش خواست اين نبود مگر به موجب عهدى كه با او كرده بود (كه ايمان آورد) و چون بر او محقق شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست، كه ابراهيم شخصى بسيار خداترس و بردبار بود. (114)

وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (١١٥)

و خدا بعد از آنكه قومى را هدايت كرد ديگر گمراه نكند تا بر آنها آنچه را بايد از آن بپرهيزند معين و روشن بيان كند، كه خدا محققا به همه چيز داناست. (115)

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ (١١٦)

محققا و منحصرا ملك و پادشاهى آسمانها و زمين از آن خداست كه خلق را زنده كند و بميراند، و شما را جز خدا سرپرست و ياورى نيست. (116)

لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (١١٧)

همانا خدا بر پيغمبر و اصحابش از مهاجر و انصار كه در ساعت سختى- كه نزديك بود دلهاى فرقه‏اى از آنها (از رنج و تعب در سختيهاى جنگ تبوك و غيره) بلغزد- پيروى از رسولش كردند باز لطف فرمود و از لغزشهاشان درگذشت، كه او درباره رسول و مؤمنان به يقين مشفق و مهربان است. (117)

وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (١١٨)

و بر آن سه تن [آن سه نفر مرارة بن ربيع و هلال بن اميه و كعب بن مالك بودند كه از زحمت جنگ و سختى حال و رنج و تعب و گرما از رفتن به جنگ در تبوك خوددارى كردند و بعد در حضور پيغمبر آمدند و عذرخواهى كردند و توبه آنها پذيرفته شد.] كه (از جنگ تبوك) باز نهاده شدند (و مردم به دستور پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آنان بريدند) تا آنكه زمين با همه پهناورى بر آنها تنگ شد و بلكه از خود دلتنگ شدند و دانستند كه از (غضب) خدا جز به (لطف) او ملجأ و پناهى نيست، پس خدا بر آنها باز لطف فرمود تا توبه كنند، كه خداوند بسيار توبه‏پذير و مشفق و مهربان است. (118)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (١١٩)

اى اهل ايمان، خداترس باشيد و با مردان راستگوى با ايمان بپيونديد. (119)

مَا كَانَ لأهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلا إِلا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (١٢٠)

اهل مدينه و باديه‏نشينان اطرافشان نبايد هرگز از (همراهى) پيغمبر تخلف كنند و نه هرگز جان خود را از جان او عزيزتر شمارند، زيرا هيچ رنج تشنگى و خستگى و گرسنگى در راه خدا نكشند و هيچ قدمى در جايى كه كفار را خشمگين كند ننهند و هيچ دستبردى به دشمنان نرسانند جز آنكه در مقابل هر يك از اين رنج و آلام عمل صالحى در نامه اعمالشان نوشته شود كه خدا هرگز اجر نيكوكاران را ضايع نخواهد گذاشت. (120

وَلا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً وَلا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٢١)

و هيچ مالى كم يا زياد (در راه خدا) انفاق نكنند و هيچ واديى نپيمايند جز آنكه در نامه عمل آنها نوشته شود تا خداوند بسيار بهتر از آنچه كردند اجر به آنها عطا فرمايد. (121)

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (١٢٢)

و (هنگامى كه رسول فرمان خروج براى جنگ دهد) نبايد مؤمنان همگى بيرون روند (و رسول را تنها گذارند) پس چرا از هر طايفه‏اى جمعى براى جنگ و گروهى نزد رسول براى آموختن علم دين مهيا نباشند تا قوم خود را چون به نزدشان بازگشتند بيم رسانند، باشد كه (از نافرمانى خدا) حذر كنند. (122)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (١٢٣)

اى اهل ايمان، با كافران از آنان كه با شما نزديكترند شروع به جهاد كنيد و بايد كفار در شما درشتى و نيرومندى و قوت و پايدارى حس كنند، و بدانيد كه خدا هميشه با پرهيزكاران است. (123)

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (١٢٤)

و هر گاه سوره‏اى نازل شود برخى (از همين منافقان) هستند كه به ديگران مى‏گويند: اين سوره بر ايمان كدام يك از شما افزود؟ آنان كه به حقيقت اهل ايمانند همه را بر ايمان بيفزود و شادمان و مسرور شدند. (124)

وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (١٢٥)

و اما آنان كه دلهاشان به مرض (شك و نفاق) مبتلاست هم بر خبث ذاتى آنها خباثتى افزود تا به حال كفر جان دادند. (125)

أَوَلا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَلا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (١٢٦)

آيا (منافقان) نمى‏بينند كه آنها در هر سالى يك بار يا دو بار البته امتحان مى‏شوند؟ باز هم پشيمان نشده و (خدا را) ياد نمى‏كنند. (126)

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ (١٢٧)

و هر گاه سوره‏اى نازل شود بعضى از آنها به بعضى ديگر نگاه و اشاره كرده، گويند: آيا شما را كسى (از مؤمنان در محضر پيغمبر) ديده و شناخته (يا نه)؟ آن گاه همه بر مى‏گردند. خدا دلهاشان را برگرداند، كه مردمى بسيار بى‏شعور و نادانند. (127)

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (١٢٨)

همانا رسولى از جنس شما براى (هدايت) شما آمد كه فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما بر او سخت مى‏آيد و بر (آسايش و نجات) شما بسيار حريص و به مؤمنان رئوف و مهربان است. (128)

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (١٢٩)

پس (اى رسول) هر گاه مردم روگردانيدند بگو: خدا مرا كفايت است كه جز او خدايى نيست، من بر او توكل كرده‏ام و او رب عرش بزرگ است. (129)

مطالب مرتبط :
موضوعات مطلب : تگ های مطلب :

نظرات

  • ارسال شده در 12 Nov 2013

    Log In